به قبرستان گذر کردم کم و بیش بدیدم قبر دولتمند و درویــــــــش
نه درویش بی کفن در خاک رفتــــــــــــــه نه دولتمند برده یک کفن بیش 
ای اشک دوباره در دلم درد شــــــــــــدی تا دیده ی من رسیدی و سرد شدی
از کودکی ام هر آنزمان خواستمت گفتند دگر گریه نکن مرد شدی

نیست در این گفته من سوسه ای گر تو به من قرض دهی بوسه ای
بوسهء دیگر سر آن مـــیـــــــنــــهم لحظه دیگر به تو پس میدهم
بی وفا باشی جفایت می کنند بی وفایی کن وفایت می کنند
مهربانی گرچه آیینی خوش است مهربان باشی رهایت می کنند
سلام دوستان عزیز ادامه 2بیتی ها تو ادامه مطلب حتما دیدن کنید
ادامه مطلب...